تبليغاتX
درود بر تو و اندیشه ی ســــبــز تو
 
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
ندا آقاسلطان
  ندا آقاسلطان
مقام‌های سفارت ایران در لندن ادعا کرده‌اند که دانشگاه آکسفورد خود را درگير پرونده‌ای جنايی کرده که ابعاد آن هنوز از طرف نيروی انتظامی جمهوری اسلامی، در دست تحقيق و بررسی است،اما بعد از گذشت نزدیک به پنج ماه هنوز درباره این پرونده توضیحی ارائه نشده است

مردمک

سفارت جمهوری اسلامی ايران در لندن، از تاسیس بورسیه تحصیلی به‌نام «ندا آقاسلطان» در دانشگاه آکسفورد، ابراز نگرانی کرد و آن را «سیاسی» خواند.

نگرانی سفارت ایران در لندن از تاسیس بورسیه ندا آقاسلطان موجب شد تا نامه‌ای به رئیس دانشگاه آکسفورد بنویسند.

سفارتی‌ها در این نامه نوشته‌اند که از تاسیس بورسیه تحصیلی فلسفه برای جذب دانشجویان ایرانی به‌نام یک خانم «مقتول» شگفت‌زده شده‌اند.

مقام‌های سفارت ایران در لندن ادعا کرده‌اند که دانشگاه آکسفورد خود را درگير پرونده‌ای جنايی کرده که ابعاد آن هنوز از طرف نيروی انتظامی جمهوری اسلامی، در دست تحقيق و بررسی است، اما بعد از گذشت نزدیک به پنج ماه هنوز درباره این پرونده توضیحی ارائه نشده است.

در نامه سفارت ایران به مسئولان دانشگاه آکسفورد، شرحی از ماجرای قتل ندا آقاسلطان که پیشتر از سوی محمود احمدی‌نژاد نیز بیان شده بود، مطرح شده است.

آنها عینا سخنان احمدی‌نژاد درباره پرونده ندا آقاسلطان را تکرار کرده‌اند: قتل او در خيابانی جدای از صحنه تظاهرات صورت گرفته است و آرش حجازی (شاهد جان‌باختن ندا) از وابستگان دانشگاه آکسفورد است که موجب شده این پرونده به سناریویی پیچیده و «طراحی‌شده» تبدیل شود.

مقام‌های سفارت ایران در لندن، اقدام دانشگاه آکسفورد را ورود به موضوعات داخلی ایران دانسته و ادعا کرده‌اند که این مساله موجب دور افتادن این دانشگاه از اهداف آکادميک شده و آن را در خدمت مطامع «سیاسی» قرار می‌دهد و به بهبود روابط بین ایران و بریتانیا کمکی نمی‌کند.

سفارت جمهوری اسلامی همچنین از رياست دانشگاه آکسفورد خواسته‌ است که هرچه سریعتر این اقدام خود را تصحیح کرده و به مسير شناخته‌شده فعاليت‌های علمی و آکادميک بازگردند.

گفتنی است از دو روز پیش، بورسیه‌ای به نام ندا آقاسلطان که در جریان تظاهرات اعتراضی پس از انتخابات جان باخت، توسط عده‌ای از خیرین به دانشگاه آکسفورد ارائه شده است.

این بورسیه به دانشجویان رشته فلسفه در مقاطع لیسانس، فوق لیسانس و دکترای این رشته اهدا می‌شود.

دانشجویان ایرانی برای گرفتن این بورسیه که شامل تامین مخارج کالج می‌شود در اولویت هستند.

نخستین دانشجویی که این بورسیه تحصیلی را دریافت کرده است، یک دانشجوی ایرانی به نام آرین شاه‌ ویسی است

  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ بیست و یکم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
رسول منتجب‌نیا، قائم مقام حزب اعتمادملی از تشکل «جنبش سبز علوی» که در مقابل جنبش سبز منتسب به موسوی و هوادارانش تشکیل شده، انتقاد کرد و گفت: کجای شما با امیرالمومنین مناسب است؟ کدام حرکت شما با مشی علی انطباق دارد؟ آیا شما مانند علی با دشمنان و دوستان خود رفتار می‌کنید؟

منتجب‌نبا گفت: ستاد مهندس موسوی در انتخابات ریاست جمهوری رنگ سبز را برای خود انتخاب کرد و رفته رفته همه اصلاح‌طبان تحت رهبری کروبی، موسوی و خاتمی جمع شدند و زیرمجموعه جنبش سبز را تشکیل دادند و البته نگفتند علوی هستیم یا حسینی، بلکه گفتند «جبنش سبز» هستیم.

او به تشکل سبز علوی اعتراض کرد که چرا «جنیش سبز» را اموی و طرفدار بنی‌امیه می‌خوانند و به قوه قضاییه یادآور شد که چرا با این جریان که به‌صراحت و با جسارت به مردم، نظام و مراجع توهین می‌کنند، برخورد نکرده است.

قائم مقام حزب اعتماد ملی گفت که «این بزرگترین تهمتی است که یک مجموعه را طرفدار بنی‌امیه می‌نامند و در در روزنامه‌های وابسته به نظام، مجموعه وسیعی را متهم به جنبش اموی کرده و خود را آنقدر تقدیس و بالا برده که به‌نام جنبش علوی نامگذاری می‌کنند.»

منتجب نیا خطاب به موسسان جنبش سبز علوی گفت: شما دم از اصولگرایی می‌زنید. آیا تهمت زدن از اصول شماست؟‌ آيا هرکس که شما را قبول نکرد؛ معاویه، یزيدبن معاویه یا بنی‌امیه است.

این فعال سیاسی اصلاح‌طلب با اشاره به تشکل جنبش سبز علوی، معتقد است: بسیاری از این اشخاص در مبدا و معاد شک دارند و خدا و قیامت را قبول ندارند، زیرا کلام خدا و قیامت به انسان اجازه نمی‌دهد به افراد تهمت بزند.

تاکید بر آزادی زندانیان سیاسی

منتجب‌نیا همچنین درباره راهکارهای حل مشکلات پس از انتخابات تاکید کرد: برای جلوگيری از گسترش اختلافات بايد هرچه سريع‌تر ولو با قيد وثيقه، افرادی كه دربند هستند آزاد شوند و شخصی به دليل مسائل انتخابات در زندان نماند.

وی خاطرنشان کرد: حاكميت بايد به جناح رقيب فضا دهد و امكاناتی در اختیار اصلاح‌طلبان و جنبش سبز قرار گیرد تا آنها بتوانند با مردم حرف بزنند و نظرات خود را ارائه دهند و از طرفداران خود بخواهند، دست از افراط برداشته و در مسيری كه آنان تعيين می‌‌كنند قدم بردارند.

مجازات عوامل جنایات پس از انتخابات

 منتجب‌نیا، نماينده ادوار مختلف مجلس تاکید کرد: بايد هر عمل ضد مردمی بررسی و مجازات شود و کسانی که در كهريزک و كوی دانشگاه جنايت‌های کردند و موجب خدشه نظام و اسلام شدند، شناسایی و مجازات شوند.

وی خاطرنشان کرد: با «روبوسی» مشکلی حل نمی‌شود بلکه ما بايد مردم را قانع كنيم تا مشكل آنها درباره مسائل پس از انتخابات حل شود.

هاشمی‌شاهرودی پاسخ دهد

منتجب‌نبا خطاب به هاشمی‌شاهرودی، رئیس قوه قضاییه که به تازگی جای خود را به لاریجانی داده، تاکید کرد: او باید در مورد بازداشتی‌‌ها، توقيف مطبوعات و كارهايی كه در زمان دادستان گذشته (سعید مرتضوی) صورت گرفته، توضيح دهد، زیرا این مسائل به نام وی نوشته شده است.

قائم مقام حزب اعتماد ملی گفت: اگر شاهرودی واقعا با این اقدامات مخالف بوده باید مخالفت خود را اعلام کند و در غیراین صورت، تا زمانی ‌كه شاهرودی زنده است، تمام آنچه رخ داده به نام وی نوشته خواهد شد.

 اصلاح‌طلبان تریبون ندارند

قائم مقام حزب اعتماد ملی گفت: امروز رسانه چندانی در اختيار اصلاح‌طلبان نيست و بیشتر رسانه‌ها در اختيار جناح حاميان دولت و افراطيون است. حتی رسانه ملی و نشريات وابسته به حكومت كاملا در دست اين جناح هستند.

به باور وی، با آتش ‌بس كامل، آزادی زندانيان، متوقف كردن هرگونه تخريب و توهين و فضادادن به جناح اصلاح‌طلب، مقدمات حل مسائل و مشکلات فراهم می‌شود.

ناامنی سران اصلاح‌طلب موجب شرمندگی است

منتجب‌نیا درباره ضرب و شتم مهدی كروبی در مراسم 13 آبان گفت: در بين مردم و نظامی كه كروبی، موسوی، خاتمی و امثال آنها احساس امنيت نكنند، بايد اظهار شرمندگی كنيم.

وی افزود: نظامی كه به وجود آمده محصول تلاش همه به‌خصوص افرادی چون كروبی‌‌ها و امثال آنها است و اگر اينها احساس امنيت نكنند پس چه كسی امنيت دارد.

او همچنین خطاب به دولت و جناح حاکم گفت: اینها که دیروز نبودند امروز آمدند همه کاره شدند. این‌هایی که قدرت اجرایی را تصاحب کردند بیایند مشخص کنند که چند روز در انقلاب بودند و چند سیلی برای انقلاب خوردند.

منتجب‌نیا افزود: امروز بسیاری از اشخاصی که برای دفاع مقدس و جنگ تحمیلی سینه چاک می‌کنند بیایند بگویند چند روز در جنگ حضور داشتند. بسیاری از اشخاصی که در جبهه‌ها حضور داشتند، اکنون یا به شهادت رسیده یا بازنشسته شده و یا کنار گذاشته شده‌اند.

  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ بیست و یکم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
جنبش اعتراضی مردم ایران، کابوس اقتدارگرایان شده است. این بازی دو سر باخت (باخت_باخت) را خود اقتدارگرایان آغاز کردند. بی‌توجهی به خواست مردم، و تلاش برای حضور در حکومت به هر قیمت و شکل، کار را به اینجا رسانده است. اقتدارگرایان می‌گوشند همه‌چیز را بر وفق مراد، و جنبش سبز را رو به افول و سکون و سکوت توصیف کنند؛ اما هراس دشمنان دموکراسی از سبزها، به‌قدر لازم عیان است.

کمتر روزی است که مهم‌ترین رسانه‌ها و بازوهای تبلیغاتی و مطبوعاتی تمامیت‌خواهان به افول و نزول پتانسیل جنبش سبز و کاهش توان و نیروهای اجتماعی حامی آن نپردازند. از ایرنا (خبرگزاری رسمی دولت) تا فارس و کیهان و دیگر سایت‌ها و تریبون‌های هم‌سو، همه دست به‌کاراند که جنبش سبز را در حال خاموشی و رو به موت، تصویر کنند. و معلوم نیست چنین موجود نحیف و کم‌مقدار و ضعیف و در حال تلاشی‌ای، چرا این‌قدر با واکنش مواجه می‌شود و نیازمند این‌همه خبر و گزارش و تحلیل و یادداشت است!؟

جنبش سبز، هفته‌هاست که به کابوس اقتدارگرایان مبدل شده است. 13 آبان تمام نشده، حقیقت‌ستیزان باید به‌فکر سالگرد شهدای قتل‌های زنجیره‌ای و بعدتر، آیین 16 آذر باشند؛ آذر سپری نشده، در اندیشه‌ی تاسوعا و عاشورا روزگار سپری کنند؛ و این همه نیامده و نرفته، تدبیری برای 22 بهمن بیاندیشند. طرفه آنکه تحریف‌گران حقیقت، هم‌زمان با این اوضاع و احوال، پیوسته و مکرر از ضعف و پایان جنبش سبز می‌گویند و می‌نویسند.

اگر سبزها چنین بی‌ارزش و لاغراند، چرا «راست»ها با بی‌اعتنایی از کنارش نمی‌گذرند؟ اگر سبزها به چند صد نفر و «جماعتی» مشخص، محدود هستند، چه نیازی است که خبرگزاری فارس هر روز بر طبل «جنبش سبز علوی» بکوبد و از «مال خود کردن» رنگ سبز توسط «علویان» سخن بگوید و با حکومتی‌های گوناگون، اظهارنظر بگیرد و بر موسوی و کروبی و خاتمی و دیگر سبزها، حمله برد؟ اگر سبزها چنان که ایرنا توصیف می‌کند، رو به افول‌اند، چه نیازی است به جعل مصاحبه و تحریف خبر؟ و اگر بر «فتنه‌ی موسوی و کروبی و خاتمی و سبزها» چنان که کیهانیان توصیف می‌کنند، مهر خاتمت خورده، سرمقاله و خبر ویژه و گزارش و تحریف مکرر حقیقت،  و گوبیدن بر طبل تهدید و ارعاب، چه ضرورتی دارد؟

اقتدارگرایان می‌توانند حتی دل‌خوش دارند به جلوگیری از تجمع میلیونی معترضان، با ابزار ارعاب و تهدید و سرکوب و خشونت؛ اما آیا معترضان سبز، حقیقت دارند یا خیر؟ اگر جنبش سبز حقیقت دارد، پس لاجرم خود را اینجا و آنجا، امروز و فردا، این‌گونه و آن‌‌شکل، و کم و بیش، آشکار خواهد ساخت و مطالبات خود را پی‌خواهد گرفت. و اگر جنبش سبز حقیقت ندارد، چه نیازی است به لشکرکشی نظامی و انتظامی و امنیتی و شبه‌نظامی و تبلیغاتی و رسانه‌ای؟

جالب توجه آن‌که در همین وضع و با وجود این رویکردهای تامل برانگیز، در عین حال، جنبش سبز چنان عینی و فراگیر است که به‌عنوان یک نمونه، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی نیز گریز و گزیری از آن ندارد که حتی خبر حضور معترضان سبز را در جلسه‌ای در مورد روابط دختران و پسران (!) در دانشگاه سيستان و بلوچستان ، هرچند با شکل و سیاق خاص خود، پوشش دهد و منعکس کند (18/8/88).

آشکار است همچنان‌که مضمون و حقیقت شعارهای اعتراضی نوشته شده بر دیوار و دیوار شهرها با رنگ سیاه، پوشانده و محو نمی‌گردد، جنبش سبز نیز با تحقیر و تحریف و تخفیف، مضمحل و نابود نمی‌شود. از همین زاویه است که کابوس سبز، خیال تقدیس‌گران خشونت و پی‌گیران تمامیت‌خواهی را رها نمی‌سازد و به کابوس خواب و بیداری‌شان مبدل می‌شود.

این کابوس شاید با برخی «مسکّن»ها، به‌صورت مقطعی و موقتی، پایان یابد، اما ریشه و علل وجودی آن، چنان حقیقی است که بدون مواجهه‌ای منطقی و واقع‌بینانه، درمان نمی‌شود و رفع نمی‌گردد. افسوس که اقتدارگرایان با بی‌توجهی به واقعیت‌های اجتماعی و با بی‌اعتنایی به خواسته‌های مشروع و قانونی و مدنی و انسانی شهروندان معترض، و اصرار بر حضور در حکومت و دراختیار داشتن ابزارهای ماکروقدرت، نه تنها بر درد و رنج خویش از کابوس‌های پیوسته می‌افزایند که کشوری و ملتی را دچار آسیب‌ها و بحران‌های گونه‌گون می‌سازند.
  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ بیست و یکم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سپاه در حال بلعیدن تمام سرمایه های ملی

 

سپاه پاسداران که روزگاری با هدف حراست از نظام نوپای شکل گرفته پس از انقلاب تاسیس شده بود و در سالهای جنگ ایران و عراق نقش مهمی در بیرون راندن نیروهای مهاجم ایفا کرد این روزها بیشتر به یک بنگاه عظیم اقتصادی تبدیل شده است که نه آرام آرام بلکه به سرعت در حال بلعیدن اقتصاد ایران است.


در چندماه گذشته سپاه چند قرارداد عظیم اقتصادی از جمله خرید بیش از 50 درصد سهام مخابرات را از آن خود کرده است، در ادامه همین روند دو روز پیش حمید بهبهانی، وزير راه و ترابری گفت که قرارگاه خاتم الانبياء وابسته به سپاه پاسداران برنده يك مناقصه دو و نيم ميليارد دلارى پروژه ساخت خط ريلى پس کرانه در منطقه آزاد چابهار شده است.

خاتم الانبیا ؛ بازوی اقتصادی سپاه

قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا که اکنون به عنوان برنده این قرارداد  دو و نیم میلیارد دلاری معرفی شده است، بیش از 800 شرکت ثبت شده در زیر مجموعه خود دارد. این قرارگاه که تاکنون بیش از 1500 پروژه بزرگ و نیمه بزرگ را در کشور به انجام رسانده است در سال 1369 به دستور آیت الله خامنه ای رهبر تازه جمهوری اسلامی و امضای رئیس جمهور وقت هاشمی رفسنجانی شکل گرفت تا سپاه پاسداران که آن روزها تحت فرماندهی محسن رضایی – که به تازگی تحصیلات مهندسی را رها و رشته اقتصاد را برگزیده بود - سهمی از سازندگی کشور و البته کسب درآمدهای ناشی از آن را در اختیار داشته باشند. از آن زمان بسیاری از پروژه های بزرگ سدسازی،آب رسانی، صدور نفت و گاز، تونل ها، بزرگ راهها و.. به سپاه پاسداران رسید. و این قرارگاه با توسعه خود زیرمجموعه های تخصصی را برای خود تعریف کرد از آن جمله :" قرب نوح"، "موسسه حرا"،"موسسه رهاب"،"موسسه ساحل"،"موسسه عمران"،"موسسه مکين" قرارگاه بازسازي نيروي زميني سپاه و..

از آب و برق به نفت و گاز

با گذشت سالیان تسلط سپاه بر اقتصاد کشور چنان شد که زمانی که دولت اصلاح طلب خاتمی برای تکمیل بخشی از فرودگاه بین المللی امام خمینی با ترکها وارد مذاکره شد به رویارویی مستقیم با دولت پرداختند چنانچه سه فروند هواپیمای نظامی سپاه بر فراز این فرودگاه مانور نظامی انجام داد و از طریق نمایندگان راستگرای راهیافته به مجلس هفتم وزیر راه دولت خاتمی را عزل کردند.

در همان سالها محمود احمدی نژاد در کسوت شهردار تهران قراردادهای کلان شهرسازی را با سپاه منعقد می کرد و نتیجه آنکه به گفته سردار ذوالقدر "در فرآیندی پیچیده" محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کشور شد، آن زمان هاشمی رفسنجانی در برابر این تقلب نامه ای به خدا نوشت و معین به قهر و اعتراض سکوت کرد اما مهدی کروبی نامه ای سرگشاده به رهبری نوشت و در آن از نقش سپاه و بسیج در مهندسی آرا بی پرده سخن گفت. پس از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد قراردادهای بزرگ بدون رعایت تشریفات مناقصه به سپاه پاسداران و قرارگاه خاتم الانبیا واگذار شد. به گونه ای که در همان سال ابتدایی دولت نهم علاوه بر حضور پررنگ سپاهیان در رده های وزارتخانه و معاونت وازرت خانه ها بیش از یکصد پروژه نصیب بازوی اقتصادی سپاه شد. قرارداد 2/2 میلیارد دلاری پروژه خط لولة انتقال گاز عسلویه به سیستان و مرز پاکستان،توسعه بخشی از میدان پارس جنوبی به مبلغ 5/2 میلیارد دلار، توسعه اسکله چابهار و چند پروزه عظیم نفتی با ارزش اعتباری بالغ بر 7 میلیارد دلار تنها بخشی از قراردادهای سپاه بود که در حوزه نفت و گاز به دست آورد و در اقع سپاه رسما علاوه بر راهسازی و انتقال آب و برق، قلب ثروت ایران یعنی نفت و گاز را نشانه گرفت.


مخابرات در چنگ سپاه

در اولین روزهای مهر ماه سال جاری بود که بمب خبری اقتصادی منشر شد که حکایت از خرید بیش از 50 درصد مخابرات ایران را می کرد یعنی قراردادی 8 میلیارد دلاری ! پیروز این میدان کنسرسیوم "توسعه اعتماد مبین" بود که از سه شرکت تشکیل شده است. شرکت های سرمایه گذاری "توسعه اعتماد" و "شهریار مهستان" که از شرکت های زیر مجموعه بنیاد تعاون سپاه هستند و شرکت "گسترش الکترونیک مبین ایران" که از شرکت های زیر مجموعه ستاد اجرایی فرمان امام است. دو شرکت از مجموع این شرکت ها در سالهای 1385 و 1386 تاسیس شده اند و سابقه چندانی ندارند و شرکت سرمایه گذاری توسعه اعتماد نیز در سال 1383 فعالیت خود را شروع کرده است. جالب آنکه رقیب کنسرسیوم اعتماد مبین، گروه "مهر اقتصاد ایرانیان" بود شرکتی سرمایه گذاری و فعال در بورس که زیر نظر بسیج فعالیت می کند. فروش سهام شرکت مخابرات بزرگترین فروش سهام در تاریخ 41 ساله سهم تهران بود و تنها ظرف نیم ساعت به انجام رسید.

بانکهای سپاه

تنها چند روز پیش از خبر انعقاد قرارداد 8 میلیارد دلاری فروش سهام مخابرات. بهمنی رئیس کل بانک مرکزی جلوی دوربین تلوزیون از تبدیل شدن "موسسه مالی و اعتباری انصار" که یکی از موسسات اقماری اقتصادی زیر نظر سپاه پاسداران است به بانک خبر داد، همچنین "موسسه مالی و اعتباری مهر" که زیر نظر بسیج فعالیت می کند در آستانه تبدیل شدن به دومین بانک سپاه است، یعنی همان راهی که صندق قرض الحسنه  قوامین وابسته به نیروی انتظامی در حال طی کردن است. سپاه علاوه بر اینها از طریق بنیاد تعاون سپاه فعالیت های اقتصادی گسترده ای را انجام می دهد.

افشاگری کروبی

آنچه تاکنون گفته شد تنها شامل قراردادها و پروژه های آشکار و رسانه ای شده  سپاه پاسداران است. اما در روی دیگر این سکه سپاه پاسداران بزرگترین مافیای پنهان اقتصاد کشور را در دست دارد. زمانی که مهدی کروبی ریاست مجلس اصلاحات را بر عهده داشت او از پشت تریبون ریاست مجلس در اظهاراتی از اسکله های مخفی سخن میان آورد. تا آن زمان تنها یکی دو روزنامه به صورت جسته و گریخته از 60 اسکله مخفی سخن به میان آورده بودند و کروبی برای اولین بار آن را به طور رسمی اعلام کرد. علی قنبری نماینده مجلس ششم هم یک سوم واردات کشور را از طریق این اسکله های مخفی عنوان کرد.

میرحسین موسوی: فعالیت های اقتصادی سپاه خطری برای کشور

میرحسین موسوی یکی از رهبران جنبش سبز چند روز پیش در اولین مصاحبه تفصیلی خود پس از حوادث انتخابات به حضور سپاه در اقتصاد هم اشاره کرد و گفت:"حساسیت شدیدی در فرامین حضرت امام نسبت به مسائل مالی بود. یک زمانی در کشور این بحث آغاز شد که نیروهای مسلح نیاز مالی دارند و باید وارد فعالیت های تجاری شوند. من مخالف بودم و اعتقاد داشتم که این مساله کشور را با مسائل مختلفی روبرو می کند. می گفتند نیروی نظامی می خواهد کار عمرانی بکند. من گفتم نیروی نظامی که در پی آن باشد که که قیمت دلار چند است دیگر به وظایف خود عمل نمی کند و فساد هم ایجاد می کند. بنده اعتقاد قطعی دارم که واگذاری پیمانهای چند میلیارد دلاری به سپاه نه به نفع اقتصاد کشور است و نه به نفع سپاه و نه نفع کلیت نظام. این رویکرد به تنهایی می تواند کشور را در معرض خطر قرار دهد. "

  احمدي نژاد: حضور بچه هاي قرارگاه به آدم اطمينان مي دهد

    آبان ماه سال 87 رئيس جمهوري در مراسم آغاز عمليات اجرايي طرح انتقال آب از سرشاخه هاي دز به قم رود، گفت: "براي ساختن کشور نيازمند روحيه جهادي، حزب اللهي و ايماني هستيم. حضور بچه هاي قرارگاه به آدم اطمينان خاطر مي دهد که مي توان کارهاي بزرگي در کشور انجام داد ولي بعضي اظهارنظرهاي نادرست و از روي عدم اطلاع مي کنند و مي گويند حضور قرارگاه در پروژه هاي کشور راه را براي حضور ساير بخش ها تنگ مي کند؛ در صورتي که اين حرف غلط و از روي عدم اطلاع است."

  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ بیست و یکم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
شبکه جنبش راه سبز(جرس): آيت الله بيات زنجاني از مراجع تقلید حامی جنبش سبز روز چهارشنبه 48 ساعت پس از انتقال به تهران تحت عمل قرار گرفت.

ریاست تيم پزشکي در جراحی قلب این مرجع تقلید را دکتر کريمي رئيس بيمارستان قلب تهران برعهده داشت.

محسن بيات فرزند آیت الله بیات زنجانی در این باره به خبرگزاری ايلنا گفت که پدرشچهارشنبه تحت عمل جراحي قلب قرار گرفته و افزود"سه رگ قلب ايشان به طور گسترده ای دچار گرفتگي است که با عمل stand و آنژيو قابل برطرف شدن نبود و لذا از بيمارستان ولي عصر قم به تهران منتقل شدند."

آیت الله بیات زنجانی در ماه های پس از تقلب گسترده در انتخابات و در جریان بازداشت ها و کشتار هواداران جنبش سبز از سوی نهادهای نظامی و امنیتی حامی دولت برآمده از کودتا بارها به صراحت و شجاعت اعتراض خود را اعلام کرده است.
  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ بیست و یکم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شبکه جنبش راه سبز (جرس): خیلی زود دیر شد. 48 ساعت (از زمان ابلاغ حکم اعدام به اجرای احکام تا موعد اعدام) کوتاه تر از آنی بود که بتوان کاری کرد. در چشم به هم زدنی هنگامه اعدام فرارسید. این بار قلبی در میان نبود که بتوان به ترحمش امید بست. شاکی خصوص در کار نبود که فشار نگاه جمع کثیری، بتواند مانع از قصاص شود. شاکی  مدعی العموم بود که احسان را محارب خوانده و برایش حکم اعدام صادر کرده بود. همه نگاهها به قلم یک نفر دوخته شد تا او آن را در توقف حکم اعدام احسان فتاحیان، به جریان اندازد، ولی چنین اراده ای در رئیس نو رئیس شده  دستگاه قضایی نبود.


احسان فتاحیان بامداد چهارشنبه به جوخه دار سپرده شد. این خبر بلافاصله توسط محمد مصطفایی وکیل دادگستری و از طریق وبلاگش به گوش همه رسانده شد. در 48 ساعت گذشته موج عظیمی از تقاضاهای مردمی و نهادهای مدنی داخلی و بین المللی به پا خاست تا مانع از اجرای حکمی شود که از نگاه بسیاری از کارشناسان حقوقی دارای ایرادات عدیده است. اما این تلاش ها ناکام ماند تا جوانی دیگر، به کام مرگ کشیده شود.

احسان فتاحیان در تیرماه سال 1378 در شهرستان کامیاران و در محله ای که او در آنجا متولد شده و رشد کرده بود، به اتهام اقدام علیه نظام جمهوری اسلامی، دستگیر شد. بعد از اتمام دوران بازجویی، جلسه محاکمه  احسان در دادگاه انقلاب سنندج تشکیل شد. دادگاه بدوی احسان را به اتهام عضویت در حزب کومله و تبلیغات علیه جمهوری اسلامی محاکمه و به تحمل ده سال حبس تعزیری و تبعید همزمان به زندان رامهرمز محکوم کرد. این حکم با اعتراض دادستان مواجه و پرونده  وی به دادگاه تجدید نظر استان ارجاع شد. دادگاه تجدید نظر با افزودن اتهام محاربه با خدا به اتهامات احسان، او را به اعدام محکوم کرد. اعتراضات حقوقی به این حکم بی نتیجه ماند تا صبح امروز حکم اعدام، با وجود ایرادات متعدد به اجرا گذاشته شود.

بی بی سی نیز امروز با انتشار خبر اعدام احسان، در تشریح کم و کیف حزب کومله کردستان می نویسد: " کومله حزبی با گرایش مارکسیست – لنینیستی است که به خصوص در سال های اول بعد از انقلاب اسلامی در ایران، فعالیت گسترده ای در کردستان ایران اما در سال های اخیر، ظاهرا تشکیلات آن در کردستان عراق مستقر بوده و این حزب اعلام داشته که به هیچگونه عملیات مسلحانه ای در داخل خاک ایران دست نزده است." گفته می شود حکم اعدام حدود ده نفر دیگر از متهمان عضویت در این حزب صادر شده است.

ایرادات وارده به حکم دادگاه تجدید نظر

محمد مصطفایی از وکلای دادگستری که سابقه ای طولانی در پذیرش وکالت پرونده های حقوق بشری و پرونده اعدام کودکان و نوجوانان دارد، در وبلاگ خود در نقد این حکم می نویسد: "صرف نظر از اینکه در پرونده این محکوم (احسان فتاحیان) به اعدام، چه اسناد و مدارکی وجود دارد، به نظر اینجانب دادگاه تجدیدنظر به هیچ عنوان نمی تواند حکم بدوی را نقض و حکمی اشد از ده سال حبس صادر کند. زیرا که اولا اختیار انتخاب مجازاتهای چهارگانه مربوط به محاربه، صرفا در اختیار قاضی دادگاه بدوی بوده و دادگاه تجدیدنظر نمی تواند برخلاف نظر دادگاه بدوی نظری به زیان محکوم علیه صادر کند. ثانیا صدور این حکم با چنین وضعیتی برخلاف نظر رهبری بوده و زمانی که رهبری به عنوان یک حکم حکومتی موضوع نفی بلد را مجاز به تغییر به عنوان حبس اعلام می کنند. صرفنظر از قانونی یا غیر قانونی بودن آن به عنوان یک نظر فقهی می توان مورد استناد قرار داد. مضافا به اینکه اگر دادگاههای تجدیدنظر چنین نظری را نمی پذیرند نمی توانند نفی بلد یا تبعید را به اعدام تبدیل کنند."

او در این مطلب که آن را قبل از اجرای حکم اعدام نوشته، می افزاید: "دادنامه صادره علیه این جوان برخلاف موازین قانونی بوده و حکم اعدام وی فاقد وجاهت است. بنابراین بر رئیس قوه قضاییه است که به عنوان عالی ترین مقام دستگاه قضا، حکم اعدام این جوان را متوقف و جلوی ریختن خون کسی که مستحق مرگ نیست را بگیرد."

واکنش ها به اجرای حکم اعدام احسان در فضای مجازی

اگرچه تا لحظه نگارش این گزارش اخبار موثقی از واکنشها ی اعتراضی منتشر نشده، اما اعدام این جوان کرد، بازتاب بسیار گسترده ای در میان فعالان شبکه های اجتماعی اینترنتی همچون فیس بوک داشته است.

یکی از کاربران این شبکه اجتماعی در صفحه خود با نوشتن این جمله که " ضحاک روز دیگری را با نوشیدن جام خون احسان فتاحیان شروع کرد." شعری را به مادر احسان تقدیم کرده است. او نوشته است:

" دو چشم خونبار مادر احسان می گرید /
ولی ضحاک شادان است وسرمست است و دیوانه /
نیام بنهفته دارد همچنان از بهر من از بهر تو از بهر ما /
کجایید خفتگان ضحاک".

کاربر دیگری نوشته است:"

برای مخالفت با مجازات اعدام نباید دنبال دلیل بود. من می فهمم که در قوانین بدوی جمهوری اسلامی دوستان وکیل و مدافع حقوق بشر مجبورند به هزار راه بزنند که بگویند مثلا فلانی کاری نکرده که مجازات اعدام حقش باشد. ولی در این فوروم کوچک ما، چیزی که خودش را نشان م یدهد این است که آیا واقعا مخالفت با اعدام نهادینه شده است یا نه؟"

این کاربر اینترنتی می افزاید

مسیح علی نژاد خبرنگار ایرانی مقیم انگلیس نیز در وبلاگ خود، با اعتراض به اجرای حکم احسان فتاحیان می نویسد: "وقت آن رسیده که رهبران اصلاح گرای ایران نیز فارغ از آنکه احسان که بوده و جرمش چه بوده در برابر حکمی چنین رسوا که چهره کشور را هم همانند دل خانواده یک جوان زخمی می کند، موضع بگیرند و از اینکه طرفدار گروههای برانداز و مسلح تلقی شوند نهراسند که حداقل در همین روزها به چشم خود دیده اند که چه آسان انگ براندازی را بر ساده ترین فعالیت سیاسی و آزادی خواهی می زنند تا کار را برای دفاع کنندگان دشوار سازنند تا معترضان حداقل درخواست برای برگزاری یک دادگاه علنی و سیر روند قانونی هم نکنند. وقت آن رسیده بی هیچ هراسی از اتهامات بزرگی که مطرح می کنند از حقوق قانونی یک هموطن دفاع شود."

علی نژاد در خاتمه مطلب خود می افزاید: "وقت آن رسیده که تمام مدعیان و برندگان جایزه صلح و حقوق بشر و دولت مردان جهان مادر تن بی جان کسی باشند که تنها جرم اش به دنیا آمدن در کشوری به نام ایران بوده است که صاحبخانه های خیالی نیز او را به گروگان گرفته بودند و دست هیچ کس به او نرسید و عاقبت خورشید طلوع نکره او غروب کرد، حتی پیش از آنکه طناب دار را بر گردنش بیاندازند. او سنگ دلی کسانی که این همه بی قانونی عادت شان شده است را از نزدیک دیده بودو بی شک پیش از آنکه حکم غیرقانونی اش را اجرا کنند، جان داده بود و حسرت گرفتن جان واقعی اش را به دل قاتلان مدعی گذاشته بود. ما نامه وداعش را پیش از اعدام خوانده بودیم و این یعنی احسان را به احسان این مدعیان دستگاه قضایی ایران امیدی نبود و برای ماندن در دل یک گربه بیمار التماس نکرد. "

آخرین نوشته احسان

احسان فتاحیان 24 ساعت قبل از اعدام در رنجنامه ای، که به سرعت در بسیاری از سایت های خبری منتشر شد، جزئیات پرونده خود را منتشر کرد. او در مقدمه این رنجنامه می نویسد: "هرگز از مرگ نهراسیده ام ، حتی اکنون که آن را در قریب ترین فضا و صمیمانه ترین زمان ، در کنار خویش حس می کنم. آن را می بویم و بازش می شناسم ؛چراکه آشنایی ست دیرینه به این ملت و سرزمین. نه با مرگ که با دلایل مرگ سر صحبت دارم ؛ اکنون که "تاوان" دگردیسی یافته و به طلب حق و آزادی ترجمه اش نموده اند ؛ آیا می توان باکی از عاقبت و سرانجام داشت؟ "ما" ای که از سوی "آنان" به مرگ محکوم شده ایم در طلب یافتن روزنه ای به سوی یک جهان بهتر و عاری از حق کشی در تلاش بوده ایم، آیا آنان نیز به کرده  خود واقف اند؟

احسان در بخش دیگری از این نامه به ایرادات حقوقی حکم صادره علیه خود پرداخته و می نویسد: "بر پایه  ماده 258 قانون آیین دادرسی کیفری محاکم تجدید نظر تنها در صورتی مجاز به تشدید حکم بدوی می باشند که حکم صادره از حداقل مجازات مقرر در قانون کمتر باشد. بر طبق کیفر خواست دادستانئ اتهام وارده _ یعنی محاربه(دشمنی با خدا) – حداقل حکم در این مورد یک سال است حال خود فاصله ی 10 سال توام با تبعید را با این حداقل مقایسه کنید تا پی به غیر قانونی، غیر حقوقی و سیاسی بودن حکم اعدام ببرید."

احسان فتاحیان در بخش دیگری از این نامه از ظلمی علیه خود پرده بر می دارد. او می نویسد: "مدتی کوتاه پیش از تبدیل حکم, مجددا" از زندان مرکزی سنندج به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل و در آنجا از من خواسته شد طی یک مصاحبه ویدیوئی به اعمالی ناکرده اقرار و کلمات و جملاتی در رد افکار خویش برزبان آورم . علی رغم فشارها ی شدید؛ من حاضر به قبول خواسته نامشروع آنان نشدم و آنها نیز صراحتا" گفتند حکمم را به اعدام تبدیل خواهند نمود، که خیلی زود به عهد خویش وفا کردن و سرسپردگی دادگاه را به مراجع امنیتی و غیر قضایی اثبات نمودن. پس آیا انسان می تواند بر آنان خرده ای بگیرد؟!"

احسان فتاحیان، روز گذشته به اتهام محاربه  به جوخه دار سپرده شد. اما از نگاه ناظران داخلی ایران، که اندک زمانی بعد از اجرای حکم اعدام، وبلاگ ها و وب سایت هایشان را با مطلبی در این خصوص آپدیت کردند، آنچه باعث شد که نام احسان بیش از موارد مشابهی که پیش از این اعدام شده اند، بر زبانها جاری شود، بیداری جنبش حق طلبی و تقویت روحیه همبستگی میان مردم، برای استیفای حقوقشان است.  واکنش ها به اجرای این حکم نشان داد که مردم ایران امروز با هم هستند و به اهمیت این همبستگی و اتحاد پی برده اند و دیگر اجرای چنین احکامی برای دستگاه قضایی ساده نخواهد بود. بی درنگ تکرار این وقایع هزینه های بسیار سنگینی به دستگاه قضایی و نظام وارد خواهد کرد.

  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ بیست و یکم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
ننگ بر این دولت مردم فریب
  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ هجدهم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

اینک که به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می کنم :
که تا روزی که من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد
دین و آیین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .

ما نام کوروش را زنده نگاه خواهیم داشت و همواره راه او را ادامه خواهیم داد

کورش فرزند کمبوجیه و ماندانا بر پدر بزرگ خویش استاگ شورید و پادشاهی ایران را در دست گرفت و دودمان هخامنشیان را بنیاد نهاد.

در سال 546 قبل از میلاد , کراسوس شاه لیدیا با اندیشه پیروزی بر سرزمین پارسیان یورشبر ایران زمین را آغاز کرد. وی پیش از یورش, از کاهن معبد دلفی در یونان در زمینه یورش به پارسیان نگر(نظر)خواهی کرد و کاهن به او وعده داد که اگر حمله کند, امپراطوری بزرگی را نابود خواهد کرد.جنگ با ایران برای لیدیا یک فاجعه تاریخی بود. کروسوس بسختی شکست خورد. کورش خاک لیدیا را در هم نوردید.

کروسوس به اسارت ایرانیان در آمد و خاک لیدیا (ترکیه فعلی) ضمیمه شاهنشاهی کورش قرار گرفت و مرزهای شرقی ایران به دریای اژه رسید.

کورش کراسوس را بخشید و از او یک فرمانده با وفا ساخت و بعدها همین کراسوس و ارتش لیدیا برای پیشبرد هدفهای امنیت گسترانه کورش نبردها کردند.

کورش که شخصیتی آزاد اندیش و عاری از پی دورزی (تعصب) بود , خدایان و ادیان ملل شکست خورده را به رسمیت شناخت , همگان را در اجرای مراسم دینیشان آزاد گذاشت, معابدشان را در زیر پوشش کمکهای دولتی قرار داد و بدینسان دل های همه ی ملت های مغلوب را بسوی خویش جلب کرد. چشم تاریخ تا آن هنگام چنان فاتح پر مهر و شفقتی را به خود ندیده بود و ملت های مغلوب در برابر این همه مهر و بزرگواری چاره ای جز محبت او را نداشتند و دوستی او در دل همه اقوام تحت قرمانروائی ایران ریشه دواند.

پس از اینکه مرزهای شرقی ایران در جوار بابل قرار گرفت, آوازه انساندوستی و بزرگمنشی کورش به میانرودان رسید و بابلیان را که از جور ستمگری به نام نبونهید به تنگ آمده بودند بر آن داشت که دست استمداد بسوی کورش دراز کنند. فتح امپراطوری بابل برای کورش با همکاری مردم بابل و هماهنگی روحانیون مردوخ انجام شد.

کورش با ایمان به سرزمین ایران , جهان گشائی را به هدف برقرار کردن آشتی و آسایش و برابری و از میان بردن ستم و ناراستی انجام میداد. هر کشوری را که گشود, فرمانروائیش را دوباره به همان حکومتگران پیشین واگذاشته بود تا از سوی او سرزمین خودشان را با دادگری اداره کنند. در هیچ جا به معابد و متولیان امور دینی ملل مغلوب آسیب وارد نکرد

کورش پس از تسخیر بابل اعلام بخشش همگانی کرد, ادیان بومی را آزاد اعلام کرد, هیچ انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به جان و مال رعایا باز داشت و دستور داد خرابیهای جنگ را بازسازی کنند و در این راه خود پیش قدم شد و شروع به بازسازی دیوار شهر کرد. در میانرودان چهل هزار یهودی توسط شاهان آشور و بابل برای بردگی به این منطقه آورده شده بودند. کورش دستور آزادی آنها را صادر کرد و به آنها وعده داد موجبات برگشتشان را به سرزمینشان فراهم کند.بعد از فتح میانرودان, شام(سوریه) . فینیقیه و فلسطین نیز ضمیمه خاک ایران شدند .

[تصویر: 1e398da40957f46f585bb905d020493b.jpg]



ر استوانه معروف به اعلامیه حقوق بشر این پادشاه انساندوست چنین نوشته است:

منم کورش شاه جهان, شاه بزرگ, شاه شکوهمند, شاه بابل, شاه سومر و اکاد, شاه چهار اقلیم بزرگ جهان, پور کمبوجیه شاه بزرگ شاه انشان, نوه کورش شاه بزرگ شاه انشان, از دودمان شاهان روزگاران دور.... هنگامی که دوستانه قدم درون بابل نهادم و در میان هلهله های شادی مردم کاخ شاهان و تختگاه آنها را به تصرف در آوردم سلطان بزرگ مردوخ دلهای نیک مردان بابل را با من همراه ساخت زیرا من همواره بر آن بودم که او را بزرگ بدارم و بستایم. سپاه بزرگ من در آرامش و نظم وارد بابل شدند من به هیچکس اجازه ندادم که در سومر و اکاد دست به تجاوز و تعدی بزند.من در بابل و دیگر شهر های مقدس نظم و امنیت برقرار کردم.از آن پس مردم بابل به آزادی رسیدند و یوغ بردگی از دوششان برداشته شد... مردم این سرزمینها را به سرزمینهایشان برگرداندم و املاکشان را به آنان باز دادم.
رفتار انساندوستانه کورش با اقوام معلوب از او یک شخصیت مقدس و مافوق بشری ساخت. روحانیون بابل او را پیامبر مردوخ , و انبیای اسرائیل او را شبان یهوه و مسیح موعود و تجسم عینی خدای دادگستر خوانده اند. مسلمانان او را ذوالقرنین می دانند.که نامش در قرآن آمده است . و چه زیبا گفته است ارد بزرگ که : کورش نماد فرمانروایان نیک اندیش است و نام او می ماند ، چرا که از راستی و کمک به آدمیان روی برنگرداند .

مرزهای کشور کورش در شرق از حدود رود سند و رود سیحون آغاز می شد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای اژه می رسید.نقش کورش در سازندگی تاریخ اهمیت ویژه ای دارد. در این زمینه گزینوفون می گوید: "کشور کورش بزرگترین و شکوهمندترین بود و این سرزمین پهناور را کورش به نیروی تدبیرش یک تنه اداره می کرد. کورش چنان به ملتهائی که در این سرزمینها می زیستند دلبستگی داشتو از آنها مواظبت می نمود که گوئی همه آنها فرزند اویند.مردم این سرزمینها نیز به بوبه خود ویرا پدر و سرپرست غمخوار خودشان می دانستند. کارگزاران دولت در عهد کورش به تمامی عهد و پیمانها و سوگندهایشان وفاداری نشان میدادند و از او فرمان می بردند."

کورش پس از حدودا 23 سال فرمانروائی درگذشت و پیکرش در پاسارگاد به خاک سپرده شد.


[تصویر: Pasargad2.jpg]


پاسارگاد - آرامگاه کوروش

منشور کورش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر) :

اینک که به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ،

اعلام می کنم :

دین و آیین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد ،


هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است ، که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد .

من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد .

من تا روزی که پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر
بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید .

من تا روزی که زنده هستم ، نخواهم گذاشت که شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد ، وی را بکار وا دارد .

من امروز اعلام می کنم ، که هر کس آزاد است ، که هر دینی را که میل دارد ، بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند ، مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غضب ننماید ،

و هر شغلی را که میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند .

من اعلام می کنم ، که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده ، مجازات کرد ، مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلی ممنوع است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران

من تا روزی که به یاری مزدا ، سلطنت می کنم ، نخواهم گذاشت که مردان و زنان را بعنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من ، مکلف هستند ، که در حوزه حکومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ شانزدهم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
پویا رها

 

ساعت 11:45 است؛ به لحاظ عدم وجود امنیت جانی، آقای کروبی از محل درگیری واقع در ضلع شمالی میدان هفت تیر خارج شده است. جمعیتی که شیخ را همراهی می کردند به علت شلیک گاز اشک آور پراکنده اند و بعضا روی زمین دراز کشیده اند و پلیس ضد شورش و لباس شخصی ها جمعیت را مورد ضرب و شتم قرار داده و به هرکه دستشان می رسد پس از  کتکی مفصل سوار ون های دور میدان می کنند(اسمش بازداشت است، گروگان گیری یا اسیر کردن نمی دانم).

لباس شخصی ها و طرفداران حکومت دیکتاتوری با مشخصات ظاهری ذیل تا حدودی از مردم قابل تشخیص اند: لباس های نا مناسب، انگشتر های شرف شمس، یاقوت و عقیقی که به انگشت دارند، پرچم ایران و بعضا چفیه به گردن دارند، و البته دست های پرشان (سلاح گرم، باتوم، گاز اشک آور، زنجیر، چوب، قلاب سنگ، جلیقه ضد گلوله، سپر و...) آنها را از بقیه متمایز می کند.

زیر پل هوایی، درست چند متر آن طرف تر، حدود 15 نفر (که 3 نفر یونیفرم یگانهای ویژه بر تن دارند،  5 نفر لباس شخصی و بقیه بسیجی هستند) به سمت مردم حمله می کنند و با گاز اشک آور و باتوم سعی در متفرق کردن مردم دارند. در حین این زد و خورد هاست که صدای شلیک گلوله به گوش می رسد؛ تا کمر خم می شوم و در میان اتومبیل ها به سمت بزرگراه مدرس می روم که از بالا همان ماموران یگان ویژه که مسئول حمله به آقای کروبی بودند از موتور ها پیاده شده و به سمت ما می آیند. در میان شعار الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور سبزها و بوق ماشین ها صدای فریادی از پشت به گوش می رسد، بر می گردم. پنج لباس شخصی با نوعی باتوم که تا به حال ندیده ام وی را بین ماشین ها نقش زمین کرده اند! خون تمام صورتش را گرفته طوری که شناسایی چهره اش برایم ممکن نیست. یک گام به عقب می گذارم ولی چیزی مرا از کمک به آن جوان بی پناه باز می دارد و آن چیزی نیست جز لگدی که به کمرم می خورد؛ فضا فضای غریبی ست به میدان جنگ می ماند! ضارب را نمی بینم و به حالت دو به سمت مسجد الجواد می روم. در حال عبور از خیابان هستم که یک جوان حدودا 30 ساله با یک کلاه پشمی در وسط خیابان توجه مرا به خود جلب می کند،  بیش از یک متر تا پیاده رو نمانده که نا گهان به سمت من حمله ور می شود و ضربه ای محکم به زانوی پای راستم می زند. با وجود درد فراوان متوقف نشده و در میان جمعیت گم می شوم.

از کوچه پس کوچه ها به سمت خیابان سلیمان خاطر می روم. جمعیتی حدود 100 نفر از سبزها را می بینم که سر یک کوچه ایستاده اند و شعار می دهند، به آنها ملحق می شوم.

پس از حدود 20 دقیقه سر و کله شان پیدا می شود؛ بسیجی ها را می گویم. حدود 20 نفر. شعار نترسید نترسید ما همه با هم هستیم سر می دهیم تا مردم باز گردند که ناگهان از پشت سر صدای موتورها به گوش می رسد و پا به فرار می گذاریم. در یک خانه باز می شود و چندین نفر داخل می شوند؛ من آخرین نفرم و بعد در بسته می شود. زنی فریاد می زند و کمک می خواهد، خواستم بروم اما نگذاشتند یعنی حق با آنها بود؛ با اینکار ممکن بود جان آنها نیز به خطر افتد!

از دیوار بالا رفتم. صدا متعلق بود به دختری حدودا 25 ساله که مانتوی سبزی به تن داشت. 4 الی 5 بسیجی بین درخت و تیر چراغ برقی که درست چند قدم با در خانه مذکور فاصله داشت او را محاصره کرده همراه با فحاشی با لگد و باتوم او را مورد ضرب و شتم قرار دادند؛ و در طرفة العینی خون مانتوی سبزش را فرا گرفت! اما به همین جا ختم نشد و در عرض چند ثانیه مانتوی وی را صد پاره کردند، مانتویی که تنها پوشش وی بود! سپس جسد بی جانش را در یک خودروی سواری(بدون پلاک) انداخته با خود بردند!!!

در آن هنگام بود که به معنای واقعی اسلام ادعایی ناب محمدی که بعضی ها از آن نام می برند و ادعا می کنند که جهان تشنه آن است پی بردم. اسلامی که سعی در صدور آن دارند.

تا به امروز چنین احساس عجز و ناتوانی نکرده بودم! پا هایم سست شده بود و ترس عجیبی وجودم را فرا گرفته بود طوری که متوجه نشدم کی و چگونه از منطقه خارج شدم!

  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ چهاردهم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
شبکه جنبش راه سبز (جرس): روز گذشته ماموران نهادهای امنیتی گیلان دو تن از فعالان سیاسی در این شهر را بازداشت کردند.


سید کوهزاد اسماعیلی مسئول شاخه گیلان سازمان دانش آموختگان ایران(ادوار تحکیم وحدت) پس از دو روز مراجعه مکرر ماموران اداره اطلاعات به منزل و محل کارش روز گذشته بازداشت شد.


همچنین بنا بر گزارش روزنامه اعتماد ، ولی حق شناس یکی از فعالان سیاسی ملی مذهبی در رشت نیز روز گذشته توسط ماموران امنیتی بازداشت شده است.


فرزند ولی حق شناس در این باره گفته:" روز گذشته سه مامور لباس شخصي با مراجعه به در منزل و تفتيش خانه، پدرم را با خود بردند، آنها اتهام پدرم را اقدام عليه امنيت ملي عنوان کردند."

  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ چهاردهم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
تــ.ا پیروزی

ای غریبانه ترین فریادها ، این سکوت سرد و سنگین هم شکست
ای نشان بغض و کین در یادها ، این بت عزای چوبین هم شکست

ای شهیدان به خون رنگین شده ، ای اسیران به بند و زین شده
ظلم از خانه به حق دین شده ، پشت مولای دروغین هم شکست

سر به آیین محمد شد بلند ، پیکر دین شد زبدعتها نژند
غم فرو خوردیم و این هم شد روند ، ناله ما ننگ تمکین هم شکست

از درون خانه بیرون امدیم ، از میان این گذر چون آمدیم
غرق در اندوه و در خون امدیم ، عزم ما رویای رنگین هم شکست

سبز شد این دانه اندر چرک و خون، دشمن حق در لباس دین زبون
با شعور مردمان بی سکون ، این رییس جمهور چرکین هم شکست

از میان سی سنه سی مرغ خاست، بال بگشوده است و قامت کرده راست
از فریب دیو افسونگر نکاست ، لیک دندان شیاطین هم شکست

دست خویش از جان شیرین شسته ایم ، گرد شک ز آیینه دل رفته ایم
اشک را در دیده چون دُر سفته ایم ، شادی آمد روی غمگین هم شکست

  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ چهاردهم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

انتظارها به پایان رسید و روز سیزده آبان هم از راه رسید. روزی که میرحسین موسوی آنرا سبزترین روز سال خوانده و از مردم خواسته بود تا در این روز حضور داشته باشند و نشان دهند که با ریشه های خود بیگانه نیستند. فریادهای گسترده و بی سابقه الله اکبر شب 12 آبان مقدمه روزی بزرگ نه تنها در تهران که در سراسر کشور بود.

 

بسیاری تصور می کردند که روز سیزده آبان نیز روزی همچون روز قدس خوادهد بود، حضور گسترده مردم و آرامش نسبی. اما خبرهایی که از همان ساعات اولیه  صبح منتشر شد حکایت از روزی پرتنش و خشونت های گسترده نیروهای پلیس و امنیتی با هواداران بی شمار جنبش سبز می داد.


هفت تیر؛ کانون درگیری ها

میدان هفت تیر تهران کانون درگیری ها و خشونت های روز 13 آبان بود. مکانی که از دو روز پیش مهدی کروبی برای حضور خود در راهپیمایی اعلام کرده بود. ساعتی پیش از آغاز راهپیمایی صدها تن از نیرهای گارد ویژه، انتظامی و امنیتی میدان 7 تیر  خیابانهای منتهی به این میدان مرکزی تهران را در اختیار خود گرفتند اما حضور گسترده هواداران جنبش سبز و شیخ شجاع اصلاحات موجب شد تا نیروهای نظامی  کنترل میدان را از دست بدهند و خشونت های پراکنده ای آغاز شود. در این درگیری ها پلیس از گاز اشک آور و تیر هوایی هم استفاده کرد و با استفاده از باتوم با افرادی که در این میدان و اطراف آن حضور داشتند برخوردی خشن داشت به گونه ای که حتی افرادی که شعار نمی دادند و نشانه ای سبز هم با خود به همراه نداشتند از این حملات مصون نماندند.

علاوه بر هفت تیر خیابان مطهری، بهشتی، کریم خان زند، مفتح، تقاطع طالقانی و فلسطین، نجات اللهی، قائم مقام فراهانی و همچنین میدان ونک در شمال تهران از دیگر نقاط  تجمع و راهپیمایی مردم بود که با سرکوب بی سابقه نیروهای نظامی مواجه شد.


سوء قصد نافرجام به جان کروبی

کروبی اعلام کرده بود که ساعت ده و نیم صبح چهارشنبه از محل میدان هفت تیر تهران به سوی محل سفارت سابق آمریکا راهپیمایی خواهد کرد.او به عهد خود وفا کرد اما در همان دقایق ابتدایی نیروهای گارد به شدت به او حمله کردند. به گونه ای که حسین و تقی کروبی فرزندان مهدی کروبی این حادثه را به نوعی سوء قصد به جان وی تعبیر کردند. حسین کروبی فرزند ارشد شیخ اصلاحات در این زمینه به  خبرنگار جرس گفت: آقای کروبی پس از حادثه نمایشگاه مطبوعات به صراحت اعلام کرد که از این پس در همه مراسم هایی از این دست حضور خواهند یافت و از قبل هم مسیر حرکت خود و زمان حضور خود را اعلام خواهد کرد."

وی در ادامه و در تشریح حادثه 13 آبان گفت:"در همان دقایق ابتدایی حضور آقای کروبی در میدان هفت تیر، نیروهای گارد اقدام به پرتاب گاز اشک آور کردند و با کسانی که در اطراف حاج آقا بودند درگیر شدند. در این حین یکی از نیروهای گارد ویژه تیر گاز اشک آور را به طور مستقیم به سمت پدرم شلیک کرد که گلوله به سر یکی از محافظان برخورد کرد و سر او شکاف برداشت. همزمان بر اثر استشمام گاز اشک آور حال آقای کروبی بد شد و با تلاش محافظین وی را به داخل خودرو منتقل کردیم."

حسین کروبی افزود:"با آنکه حال حاج آقا اصلا خوب نبود اما ایشان در طول مسیر بازگشت در میدان هفت تیر و خیابان قائم مقام  با دست تکان دادن از حضور مردم تشکر کرد." تقی کروبی نیز از هشدارهای شورای عالی امنیت ملی مبنی بر عدم حضور کروبی در این مراسم خبر داده و گفته بود که مقام های امنیتی اعلام کرده بودند که خبرهایی دارند که گروههای تروریست قصد دارند با یک اقدام انتحاری، سوء قصدی به جان مهدی کروبی داشته باشند. اما با حمله خود نیروهای گارد ویژه مشخص شد که تروریست ها عده ای دیگری هستند و نه آنهایی که شورای عالی امنیت ملی اعلام کرده است.


ضرب و شتم حبیب الله پیمان و و مرتاضی لنگرودی

علاوه بر مهدی کروبی ، حبیب الله پیمان دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز و از چهره های شناخته شده مبارز علیه رژیم سلطنتی از دیگر افرادی بود که همراه با همسرش مرتاضی لنگرودی در راهپیمایی روز سیزده آبان شرکت کرده بود و در حوالی میدان هفت تیر به شدت مضروب شد. پیمان در مصاحبه با بی بی سی گفته است که هنگام حرکت به سوی میدان هفت تیر، ماموران مجهز به باتوم به مردم حمله کردند و در این حمله، ضرباتی به سر و چشم او وارد شد. وی گفته است که یکی از همراهان او نیز در اثر ضربه باتوم به سرش تا مدتی بیهوش بود. آقای پیمان افزوده است که نیروهای ویژه به هرکس که قصد خارج شدن از میدان هفت تیر را داشت، حتی کسانی که شعاری هم نمی دادند، حمله می بردند و آنان را زیر ضربات باتوم می گرفتند.


حصر میرحسین موسوی

میرحسین موسوی و محمد خاتمی غایبان بزرگ راهپیمایی بزرگ روز13 آبان بودند اما برخی خبرها و گزارش ها از حبس خانگی میرحسین موسوی در خانه اش حکایت داشت. این در حالی است که وب سایت آینده روایتی دیگر در این خصوص دارد. این سایت حصر خانگی میرحسین را رد کرده و می نویسد: بنا بر كسب اطلاع از فرهنگستان هنر صبح امروز دهها موتورسوار با لباس شخصی در مقابل هر دو در فرهنگستان هنر تجمع كرده و به شعار علیه موسوی پرداختند. در همین حال گروهی از لباس شخصی ها به داخل فرهنگستان هنر هجوم بردند كه در لحظه تنظیم خبر این افراد از محوطه فرهنگستان هنر عقب نشینی كرده اند اما اتومبیل حامل میرحسین موسوی كه قصد خروج از فرهنگستان را داشت، با ممانعت پرحجم نیروهای امنیتی نتوانست از فرهنگستان خارج شود.


دستگیری چهار عضو دفتر تحکیم

همچنین همزمان با فرا رسیدن روز 13 آبان  سه تن از اعضای شورای مرکزی ادوار تحکیم وحدت توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند تایید شده است. حسن اسدی زیدآبادی دبیر کمیته حقوق بشر این سازمان، محمد صادقی  و محمد هاشمی اعضای شورای مرکزی ادوار تحکیم و سید کوهزاد اسماعیلی  سه عضو دفار تحکیم بودند که بازداشت شدند.


از پیامک های تهدید آمیز تا تعطیلی ایستگاههای مترو

به رسم هر ساله مراسم های دولتی که فرا می رسد، شبکه حمل و نقل عمومی نیز برای تردد مردم تسهیلات ویژه ای را قائل می شود. اما امسال شرکت راه آهن متروی تهران 4 ایستگاه حوالی سفارت سابق آمریکا را تعطیل اعلام کردند. براساس اطلاعیه ای که در تمامی ایستگاه های مترو به اطلاع مسافران  رسید ،" ایستگاه های دروازه دولت، طالقانی، هفت تیر در خط یک مترو و ایستگاه میدان فردوسی در خط چهار مترو از ابتدای ساعت کاری امروز تا ساعت 12 ظهر تعطیل خواهند بود." دلیل این تعطیلی موقت ، برگزاری روز دانش آموز عنوان شده است!

ازسوی دیگر از چند روز پیش ، پیامک تهدید آمیزی از سوی یک منبع ناشناس به صورت گسترده به موبایل های مردم فرستاده شد:" شهروند محترم. طبق اطلاع واصله، جنابعالی تحت تأثیر تبلیغات ضدامنیتی رسانه‌های وابسته به بیگانگان قرار گرفته‌اید، در صورت حضور در هرگونه تجمع غیرقانونی و ارتباط با رسانه‌های خارج از كشور برابر مواد 489، 499، 500، 508، 514، 609، 610 و 698 قانون مجازات اسلامی مجرم شناخته می‌شوید و با شما برخورد قانونی خواهد شد." پیامک ها با فونت فارسی بود و شماره ارسال كننده این پیامك 009860005005 بود.از آنجا که این پیامک حتی به دست موافقان دولت هم رسید، مشخص شد که ارسال آن به صورت رندوم است و نه بر اساس شناسایی افراد توسط نهادهای امنیتی.


همه جای ایران

تظاهرات سبزاندیشان در سیزدهم آبان بر خلاف روز قدس در بسیاری از شهرهای کشور نیز پررنگ گزارش شده است. در شیراز درگیری های پراکنده به خصوص در خیابان ملاصدرا گزارش شده است  صدای شلیک تیر هایی نیز به کرات شنیده شده است. در تبریز هم نیروهای نظامی و شبه نظامی با دانشجویان در گیر شدند.در اصفهان موتورهای گارد ویژه و نیروهای بسیجی مانوری را جهت ارعاب برگزار کردند اما این اقدام آنها نتوانست مانع راهپیمایی هواداران جنبش سبز شود و نیروهای امنیتی ناچار به استفاده از تیرهوایی شدند. تجمع دانشجویان در کرمان هم موجب خشم خبرگزاری فارس شد. از کرمانشاه، مشهد، زاهدان، رشت و.. نیز خبرهایی مبنی بر حضور باشکوه سبزها بر روی سایت ها منعکس شد.


حاشیه های خبرنگار خبرگزاری فارس

خبرگزاری فارس در تلاشی برای کمرنگ نشان دادن حضور گسترده مخالفین و وارونه نمایی واقعیت های دیروز تهران خبرهایی غیر واقع بر روی سایت خود قرار داد از جمله اینکه :" مهدي كروبي نيز كه در روزهاي گذشته با صدور بيانيه‌هايي اقدام به فراخوان فتنه‌گران كرده بود با مشاهده جمع پرشور راهپيماياني كه شعار مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسرائيل و مرگ بر منافق سر مي‌دادند مجبور به ترك ميدان هفت‌تير شد.!" این خبرگزاری همچنین بازهم خانواده هاشمی را مورد نوازش خود قرار داد و نوشت:" ياسر هاشمي رفسنجاني با حضور در جمع گروهي از حاميان موسوي و كروبي كه در خيابان شهيد بهشتي تجمع كرده بودند، اقدام به تحريك و هدايت آنها مي كرد. وي با لباس مبدل در اين تجمع شركت كرده بود!"

  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ چهاردهم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
شبکه جنبش راه سبز(جرس):دکتر حبیب‏الله پیمان و همسرش در راهپیمایی 13 آبان از سوی گروهای سازماندهی شده حامی کودتا مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفتند.

ز شاهدان عینی می گویند که ماموران لباس شخصی دکتر پیمان وهمسرش را با باتوم به شدت مورد ضرب شتم قرار دادند به نحوی که که سر و عینک وی شکسته و صورت او پر از خون شد.

دکتر پیمان، عضو کمیته رهبری "شورای فعالان ملی مذهبی" و از اعضای مؤسس "جنبش مسلمانان مبارز" است.

  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ چهاردهم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
جنبش راه سبز (جرس): حضور گسترده هواداران جنبش سبز در راهپیمایی امروز و برخورد خشونت آمیز نیروهای پلیس با مردم انعکاس وسیعی در رسانه های جهانی داشت. که در این گزارش تنها به ذکر گوشه ای از این خبرها می پردازیم

بی بی سی انگلیسی: پلیس بر روی مردم آتش گشود

نسخه انگلیسی وب سایت خبری بی بی سی در گزاری از برخورد پلیس با معترضان در خیابانهای تهران خبر داد. دربخشی از این گزارش آمده است که خبرهای تایید نشده حکایت ازآتش گشودن نیروهای پلیس به سمت مردم دارد.

 العربیه: برخورد با کروبی

شبکه خبری عرب زبان العربیه نیز در گزارشی از حوادث امروز تهران از حضور کروبی و برخورد با وی خبر داد و چنین خبر داد:"مهدی کروبی از نامزدهای معترض در میان شرکت کنندگان در تظاهرات در اطراف میدان هفت تیر مشاهده شد و منابع مطلع به العربیه گفته اند که وی توسط هوادران دولت مورد ضرب وشتم قرارگرفت." گزارشگر العربیه همچنین می نویسد:"در ۱۰۰ متری ميدان هفت تير يگان ويژه و نيروهای ضد شورش مقابل او ايستادند و مانع از حرکت وی شدند. همزمان درگيری بين آنها و مردم رخ داد. در اين هنگام چند گاز اشک آور به سوی کروبی پرتاب شد. يکی از گازهای اشک آور به سر محافظ کروبی خورد و سر وی شکافت و به بيمارستان منتقل شد وکروبی نیز بر اثر استشمام گاز اشک آور به زمين افتاد. منابع مطلع همچنین گفتند که نیروهای بسیج با محاصره منزل میرحسین موسوی دیگرنامزد معترض به انتخابات علیه او شعار سر دادند و مانع مشارکت او در تظاهرات امروز شدند.

روزنامه ملیت ترکیه : درگیری های امروز در تهران

بخش آنلاین روزنامه ملیت ترکیه هم در گزارشی از برخوردهای نیروهای پلیس با هاداران جنبش سبز خبر داد. این روزنامه چاپ ترکیه در خبری فوری از تهران از برخورد شدید نیروهای پلیس با هواداران میرحسین موسوی و کروبی خبر داد.

گاردین: دستگیری 5 نفر از هواداران جنبش سبز در تهران

پایگاه اینترنتی روزنامه گاردین از دستگیری 5 تن از هواداران جنبش سبز خبر داد. این پایگاه اینترنتی ساعتی پیش دستگیری 5 تن از هواداران جنبش سبز در جریان راهپیمایی امروز و در خیابانهای تهران را تایید کرد. در گزارش این وبسایت همچنین آمده است که حضور نیروهای امنیتی در مقابل سقارت خانه های آمریکا و روسیه بسیار گسترده است

  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ چهاردهم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شعار متفاوت "جمهوری ایرانی‌" که توسط برخی‌از سبزها در راهپیمایی‌های اخیر سر داده شد، چنانکه انتظار می‌‌رفت تبدیل به محل مناقشه شده است. هدف این یادشت کوتاه اما، نه ارزیابی درستی‌یا نادرستی ذاتی این شعار، بلکه سنجیدن میزان فایده آن در ترازوی عمل است چراکه هر جنبش سیاسی در نهایت باید معطوف به نتیجه باشد و عملگرایی و واقع‌گرایی دو خصیصه مهم و ناگزیر یک جنبش پیروز است

شعار جمهوری ایرانی‌البته شعار گنگی است و بیشتر جنبه سلبی آن در تقابل با جمهوری اسلامی مهم بوده است، نه جنبه ایجابی آن، و چه بسا که جمهوری ایرانی‌۸۸ خوش‌سرنوشت‌تر از جمهوری اسلامی ۵۷ نباشد. اما حتا همین جنبه سلبی نیز تناسبی با واقعیات اجتماعی و بویژه با توانایی‌‌ها و ظرفیت‌های جنبش سبز ندارد. جمهوری ایرانی‌ شعاری است که حتا اگر به مذاق برخی‌از ما خوش بیاید، با خط کش عملگرایی چیزی از جنس "آرزوپنداری" است، این شعار اگر درست باشد، متاسفانه برخاسته از ایده‌ال‌گرایی نه چندان مسئولانه است و اگر غلط باشد، آن هم نیست

درست است که جنبش سبز ظرفیت‌های بسیاری دارد، درست است که این جنبش خلاقانه است، غیر متمرکز است، جوان است و هنرمند است؛ اما در عین حال، این هم درست است که جنبش سبز در جستجوی راهبردهای کم هزینه است. این جنبش که در طلب زندگی‌بهتر و "حیات کریمانه" به حرکت درآمده، تا بحال نشان داده که نمی‌تواند یا نمی خواهد برای رسیدن به چنان زندگی‌از مسیرهای پرهزینه و خشونت‌خیز عبور کند. جناب آقای موسوی با فراست سیاسی بالای خود به همین نکته اشاره کردند وقتی‌خواستار خلق روش‌هایی‌ شدند که حتا برای "زنان باردار و کودکان خردسال" نیز به قدر کافی‌ امن باشد. از این جهت، شعار جمهوری ایرانی‌که در کنه خود دعوت به مسیری پر هزینه را نهفته است، بی‌شک ورای طاقت جنبش سبز است

این شعار همچنین از معدل خواست جنبش سبز نیز دور به نظر میرسد و منجر به ریزش نیرو خواهد شد. فعالان ستاد جناب آقای موسوی که در ارتباط مستمر با ستادها و گروه‌های مختلف در تهران وشهرستان‌ها بودند فراموش نمیکنند که بخش مهمی از مردمی که به جنبش سبز پیوستند بیش از هرچیز از حال و روز زندگی‌خود (از جمله ابتداییاتی چون وضع معاش، میزان آرامش و امید، احساس امنیت اجتماعی، اقتصادی و قضایی) به تنگ آمده بودند. آنها در جستجوی هدف عملی‌و محسوس بهبود نسبی‌ شرایط زندگی‌در حدودی که میتوان از یک رئیس جمهور انتظار داشت به پای صندوق‌های رأی رفتند و در عکس‌العمل به خیانت در آرا به خیابان آمدند. هسته اصلی‌خواست آنها همچنان بهبود نسبی‌شرایط زندگی‌ از راه اصلاحات "تدریجی‌" است، نه به این خاطر که مردم ایران یا طرفداران جنبش سبز به طور غیر عادی با حوصله‌اند و بر اصلاحات طولانی و تدریجی‌صبور؛ بلکه بخاطر اینکه طاقت تحمل فشار مضاعف ناشی‌از تغییرات شدید را در خود نمی‌‌یابند. از این منظر، بیانیه‌ها و استراتژی‌های جناب آقای موسوی به معدل خواست جنبش سبز بسیار نزدیکتر است تا شعار‌هایی‌از جنس جمهوری ایرانی

در نهایت (و با تاکید مجدد که اینجا ارزیابی درستی‌ یا نادرستی این شعار در عالم ایده‌ال مدّ نظر نیست) شعار جمهوری ایرانی‌در ساحت عمل به نفع نیروهای سرکوبگر بوده چراکه آنها توانسته‌اند با توسل به این شعار، پایگاه اجتماعی محدود اما به هر حال موجود خود را به حرکت دراورند. فراموش نکنیم که یکی‌از شکست‌های مهم کودتاگران در ایام پس از انتخابات ناتوانی‌آنها از به حرکت در آوردن این پایگاه اجتماعی و به خیابان آوردن آنها در مقابل حضور خیابانی جنبش سبز بود. بی‌حیایی سرکوبگران و بویژه شخص اول دولت چندان بود که برانگیختن این پایگاه اجتماعی را بسیار دشوار نموده بود. شعار جمهوری یرانی در عمل به سرکوبگران کمک کرده تا با ایجاد احساس خطر کاذب در بین پایگاه اجتماعی خود، به تدریج آنها را فعالتر کنند

در پایان، و با توجه به حجم نوشته‌هایی‌که در خارج از ایران دربارهٔ این شعار چاپ شده، ضروری است به برخی‌از دوستان جنبش سبز که در خارج از کشور تشریف دارند، خاضعانه نکته‌یی را یادآور شد. جنبش سبز بنیادش، اساسش و هسته اصلی‌-اش در ایران است؛ هزینه‌اش در ایران پرداخت شده و رهبریش در ایران است. روزی که رهبری این جنبش به خارج از ایران منتقل شود، روز پایان این جنبش است. مهاجرت کاری البته سخت است، بویژه اگر به اجبار و از جنس تبعید سیاسی باشد. اما مهاجرت، چه خواسته و چه ناخواسته، لوازم، اقتضائات و عواقبی دارد که متاسفانه ناگزیر است. یکی‌از آ‌ن‌ اقتضائات این است که فرد مهاجر در تحلیل شرایط اجتماعی داخل کشور، در ارائه راه حل برای مشکلات و بویژه در تشویق این حرکت یا تقبیح آن حرکت کمی‌ "احتیاط و تامل پیشه کند." شعار جمهوری ایرانی به اغلب خیابان‌های تهران (بویژه از مرکز شهر به پایین) ربطی‌ندارد و وقتی‌به خیابان‌های شهرهای دیگر برویم، این ارتباط حتا کمرنگ تر می‌‌شود. می‌‌توان در حوزه اندیشه در باب آ‌ن‌مباحثات شیرین و طولانی‌نمود، اما در حوزه تمهید استراتژی، این شعار بی‌فایده، ضرر خیز، غیر واقع گرایانه و لذا غیر مسئولانه است

  نوشته شده توسط تینـــــــــــــــــــــــــا در تاريخ چهاردهم آبان 1388. مربوط به بخش : lll
 
 لوگوی حمایت از میر حسین و اعتراض نسبت به جنایات  احمدی نژاد و حامیان او اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات  جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت از مهندس موسوی تیرماه 1388